تبدیل به طلا میشه![]()
پیشی: اینها همش دروغه![]()
من: از کجا معلوم ؟ تو که هر سال همون اول شب می خوابی![]()
جوجو: من امسال امتحان می کنم. فقط شما هیزم دارید؟
من و پیشی:![]()
![]()
اون وقت جز آمار حساب نمیشدید ها
از ما گفتن فردا یه وقت نگید چرا عیدی به من ندادی![]()
پس در نرید تا از مزایای سرشماری بتونید استفاده بکنید![]()
از طرف جوجو
من : خوب فردا شب هم شب یلدا هستش حتما یه مقدار شاهنامه بخونید و فال حافظ هم بگیرید
و اگه تونستید و جا داشتش یه کمی هم آب انار که توی یخچال گذاشتید و سرد سرد شده هم با
بقیه آجیل و میوه و هندونه و شام و صبحونه و تمام چیزهای دیگه که در این شب باستانی و مبارک
بخورید و فکر کنید چطور میشه به بدی ها در وجودمون غلبه کرد و در ضمن تونست که این روزهای
تکراری و کسل کننده و تاریک رو از زندگیمون خارج کرد و الهه مهر و زیبایی رو در وجودم جایگزین کرد.
جوجو: کی میره این همه راه رو ؟ خود تو میری ؟
همون اب انار رو بخورید برای شام هم به جای
این مرغهای بیگناه
یه کم ماهی غزل آلا بخرید و بخورید. اگه تونستید زنده اش رو پیدا بکنید
که الان معمولا میشه توی شهر ها پیدا کرد بردارید کبابش بکنید.
البته یه توصیه دوستانه سعی
کنید اگه آجیل و این جور چیزها زیاد می خورید شام میل نکنید و ماهی رو ناهار بخورید. کنار ماهی یه
سالاد که به جای سس از ابلیمو یا اگه تونستید نارنج استفاده کنید. خیلی حال میده![]()
![]()
من : جوجو اینها رو باید من می گفتم که ![]()
جوجو: شما بخورید به این کاری نداشته باشید![]()
من : حالا دیگه از اون کیکی که می خواستم بپزم بهت اصلا هیچی نمی دم![]()
جوجو:...
من : شب یلدا و عید قربان رو به همتون تبریک میگم.![]()
![]()
![]()
![]()
جوجو: من هم تبریک میگم. به قول دوست خوبم :یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که
1 دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت.![]()
![]()
![]()
29/9/86 نوشته شده. یاد اون روز بخیر...
بقیه افراد خواهشمند هستیم خودشون بیاند بگند و تا این جوجه شماری آخر پاییزمون درست
از آب در بیاد.
همش دو روز مونده
از کجا شروع کنم
To tell the story of how great a love can be
برای گفتن داستان اینکه یک عشق چقدر میتونه بزرگ باشه
The sweet love story that is older than the sea
داستان شیرین عشقی که کهنه تر از دریاست ....!!
The simple truth about the love she brings to me
حقیقت ساده ای در مورد عشقی که او برایم آورد
Where do I start
از کجا آغاز کنم
With her first hello
با اولین سلام او
She gave new meaning to this empty world of mine
او به زندگی پوچ من معنای دیگری داد
There'll never be another love, another time
هرگز چنین عشقی در زمان دیگری وجود نداشته است
She came into my life and made the living fine
او به زندگی من وارد شد و زندگی را لطیف کرد
She fills my heart
او قلب من را سرشار کرد
She fills my heart with very special things
او قلب من را با چیزهایی خاصی پر کرد
With angels songs, with wild imaginings
با سرود فرشتگان، با تصوراتی مجنونوار
She fills my soul with so much love
او روح مرا با عشقی زیاد سرشار کرد
That everywhere I go I'm never lonely
به گونهای که هرجایی میرفتم هرگز تنها نبودم
With you my love, who could be lonely
با تو عشق من، چه طور میتوانم تنها باشم
I reach for her hand-its always there
من به دست او که همیشه آنجا بود، دست یافتم
How long does it last
چقدر به طول خواهد انجامید
Can love be measured by the hours in a day
آیا میتوان عشق را با ساعت شبانهروز سنجید
I have no answers now but this much I can say
من جوابی ندارم این تنها چیزی است که میتوانم بگویم
I know I'll need her till the stars all burn away
من به او تا زمانی که تابیدن ستارهها به پایان برسد نیاز دارم
And shell be there
و او اینجاست
نداره باور کنید که وجود نداره درست مثل این جوجو که خیالی بیش نیست( کیف کردید از جمله آخرم)
همه چیز باید درست باشه اما وقتی نبود اصلا غمی نیستی چون وقتی چیزی درست نباشه غم خوردن
معنایی نداره چون غم برای وقیتیه که تنها یه چیز رو از دست بدی یا درست نباشه نه همه چیز.
خنده من از گریه بسی تلختر است ... کارم از گریه گذشتش بدان می خندم.
این رو دبیر فنی و حرفه ای سال دوم راهنمایی مون می گفت وقتی سر کلاس می خندیدیم و بهمون
میگفت این رو بنویسید بعدا به دردتون می خوره. معلم خوبی بود . نزدیک ۳۷ سال سابقه تدریس
داشت و هر سال دعوت به کار میشد .راست می گفت. خنده ما اون روز شاید به نظرمون شیرین بود
اما در حقیقت تلختر از هر چیزی بود. خنده به خودمون بود و کار خودمون....
وقتی دبستانی بودم همیشه وقتی شیفت صبح بودم ساعت 2-3 شب بیدار میشدم و شروع به نوشتن مشق شبم
می کردم( چه اسم با مسمایی هم بود مشق شب!!! ) همیشه اون وقتها بیدار میشدم و بیشترا هم باید چندین
صفحه لغت مینوشتم. هر خط یه لغت تازه ویا یکی در میان لغاتهای مختلف. بیشتر وقتها اول هر سطر
چند صفحه ای که مشق داشتم رو می نوشتم و بعد بر می گشتم از اولین سطر شروع به نوشتن و هی
میشمردم که کی این سطر ها بالاخره به پایان میرسه و همش با شمردن این سطرها به خودم امیدواری
میدادم و از اون ور هم یه چشم هم به ساعت بود که قبل از اینکه ساعت 6 و نیم بشه حتما مشق ها تموم
شده باشه . اون وقتها ساعت 6 و نیم رادیو رو روشن می کردم و قبل از رفتن به برنامه کودک رادیو برای
مدرسه ها گوش می کردم و بعد از یه ربع هم راه می افتادم به مدرسه برسم. نمیدونم اون مشق
چقدر در سواد و معلومات من کمک کرد(بگذریم چیزی که از اجبار باشه وقتی اون اجبار تموم بشه از یاد آدم
میره که چی بود و آدم از خودش دورش می کنه درست مثل اون کتابهای درسی که بعد از امتحانات خرداد ماه
بچه ها پاره می کردند و با خوشحالی به هوا پرت می کردند.) اما یه چیزی رو بهم یاد که با تکرار طوطی وار
هیچ چیز به یاد آدم نمی مونه وگرنه همه ما باید نمره املا هامون بیست بود( راستی خواهر زاده هام الان
خیلی خیلی کمتر از ما مشق می نویسند و اما اما و خوندنشون هم خوب هست!!!)... زندگی هم مثل
همون دفتر مشق می مونه که اگه بخواهی رج بزنیش به امید زودتر تموم شدن پایانش هیچی برات نداره ....
جوجو: دو روز دیگه میشه ۱۵ آذر و عید غدیر خم . همه اش هم ۱۵
روز دیگه فرصت دارید تا آماده بشید که جوجه هاتون رو بشمرید بابا
بجنبید تا شب یلدا نرسیده جوجه هاتون رو بشمرید![]()
![]()