تبليغاتX
من و جوجو و یه عالمه خاطره مشترک
شهادت امام حسین علیه السلام رو به تمام دوست داران  حق و عدالت  تسلیت میگم.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 12:30  توسط حمیدرضا به کمک جوجو  | 

...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 22:45  توسط حمیدرضا به کمک جوجو 

جوجو: میگند اگه شب یلدا هیزم روشن کنی و کنارش تا صبح بیدار بمونی  صبح با اولین اشعه خورشید

تبدیل به طلا میشه

پیشی: اینها همش دروغه

من: از کجا معلوم ؟ تو که هر سال همون اول شب می خوابی

جوجو: من امسال امتحان می کنم.  فقط شما هیزم دارید؟

من و پیشی:

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 11:56  توسط حمیدرضا به کمک جوجو  | 

امشب چه شبیست  شب شروع  سر شماری جوجه ها هستش  یه وقت در نرید نتونم بشمارمتون

اون وقت جز آمار   حساب نمیشدید ها  از ما گفتن فردا  یه وقت نگید چرا عیدی به من ندادی

پس در نرید تا از مزایای سرشماری  بتونید استفاده بکنید

از طرف جوجو

من : خوب فردا شب هم شب یلدا هستش حتما یه مقدار شاهنامه بخونید و فال حافظ هم بگیرید

و اگه تونستید و جا  داشتش یه کمی هم  آب انار  که توی یخچال گذاشتید  و سرد سرد شده  هم با

بقیه آجیل و میوه و هندونه و شام و صبحونه و تمام چیزهای دیگه که در این شب  باستانی و مبارک

 بخورید و فکر کنید چطور میشه به بدی ها  در وجودمون غلبه کرد و در ضمن تونست که این روزهای

تکراری و کسل کننده و تاریک رو از زندگیمون  خارج کرد و الهه مهر و زیبایی رو در وجودم  جایگزین کرد.

جوجو: کی میره این همه  راه رو ؟ خود تو میری ؟ همون اب انار  رو بخورید برای شام هم به جای

این مرغهای بیگناه یه کم ماهی غزل آلا بخرید و بخورید. اگه تونستید زنده  اش  رو پیدا بکنید 

که الان معمولا میشه توی شهر ها پیدا کرد بردارید کبابش بکنید.  البته یه توصیه دوستانه  سعی

کنید اگه آجیل و این جور چیزها زیاد می خورید  شام میل نکنید و ماهی رو ناهار بخورید. کنار ماهی یه

سالاد  که به جای سس از ابلیمو  یا اگه تونستید نارنج استفاده کنید. خیلی حال میده

من : جوجو اینها رو باید من می گفتم که

جوجو: شما بخورید  به این کاری نداشته باشید

من : حالا دیگه از اون کیکی که می خواستم بپزم بهت اصلا هیچی نمی دم

جوجو:...

من : شب یلدا و عید قربان رو به همتون تبریک میگم.

جوجو: من هم تبریک میگم. به قول دوست خوبم :یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که

1 دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت.

29/9/86  نوشته شده. یاد اون روز بخیر...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 17:31  توسط حمیدرضا به کمک جوجو  | 

جوجو: بر اساس آخرین شمارش ها تعداد جوجه ها  تا امروز  حدود ۲۸۹۷۵۷۴۵۶  جوجه بوده   و از

بقیه افراد خواهشمند هستیم  خودشون بیاند بگند  و تا  این جوجه شماری آخر پاییزمون درست

از آب در بیاد.

همش دو روز مونده

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 10:35  توسط حمیدرضا به کمک جوجو  | 

where do I begin

از کجا شروع کنم

To tell the story of how great a love can be

برای گفتن داستان اینکه یک عشق چقدر می‌تونه بزرگ باشه

The sweet love story that is older than the sea

داستان شیرین عشقی که کهنه‌ تر از دریاست ....!!

The simple truth about the love she brings to me

 حقیقت ساده ‌ای در مورد عشقی که او برایم آورد

Where do I start

از کجا آغاز کنم

With her first hello

با اولین سلام او

She gave new meaning to this empty world of mine

او به زندگی پوچ من معنای دیگری داد

There'll never be another love, another time

هرگز چنین عشقی در زمان دیگری وجود نداشته است

She came into my life and made the living fine

او به زندگی من وارد شد و زندگی را لطیف کرد

She fills my heart

او قلب من را سرشار کرد

She fills my heart with very special things

او قلب من را با چیزهایی خاصی پر کرد

With angels songs, with wild imaginings

با سرود فرشتگان، با تصوراتی مجنون‌وار

She fills my soul with so much love

او روح مرا با عشقی زیاد سرشار کرد

That everywhere I go I'm never lonely

به گونه‌ای که هرجایی می‌رفتم هرگز تنها نبودم

With you my love, who could be lonely

با تو  عشق من، چه طور  می‌توانم تنها باشم

I reach for her hand-its always there

من به دست او که همیشه آنجا بود، دست یافتم

How long does it last

چقدر به طول خواهد انجامید

Can love be measured by the hours in a day

آیا می‌توان عشق را با ساعت شبانه‌روز سنجید

I have no answers now but this much I can say

من جوابی ندارم  این تنها چیزی است که می‌توانم بگویم

I know I'll need her till the stars all burn away

من به او تا زمانی که تابیدن ستاره‌ها به پایان برسد نیاز دارم

And shell be there

و او اینجاست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 11:32  توسط حمیدرضا به کمک جوجو  | 

وقتی حواست نباشه ضرر می کنی. وقتی هم حواست باشه ضرر می کنی .  حد وسطی هم  وجود

نداره باور کنید که وجود نداره  درست مثل این جوجو  که خیالی بیش نیست( کیف کردید  از جمله آخرم)

همه چیز باید درست باشه اما وقتی نبود اصلا غمی نیستی چون  وقتی چیزی درست نباشه غم خوردن

معنایی نداره  چون غم برای وقیتیه که تنها  یه چیز رو از دست بدی یا درست نباشه نه همه چیز.

خنده من از گریه  بسی تلختر است ... کارم از گریه گذشتش بدان می خندم.

این رو دبیر فنی و حرفه ای سال دوم راهنمایی مون می گفت وقتی سر کلاس می خندیدیم و  بهمون

میگفت این رو بنویسید  بعدا به دردتون می خوره. معلم خوبی بود . نزدیک ۳۷ سال سابقه تدریس

 داشت و هر سال دعوت به کار میشد .راست می گفت. خنده ما اون روز شاید به نظرمون شیرین بود

اما در حقیقت تلختر از هر چیزی بود. خنده به خودمون بود و کار خودمون....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 12:10  توسط حمیدرضا به کمک جوجو  | 

وقتی  دبستانی بودم  همیشه  وقتی  شیفت صبح بودم ساعت 2-3 شب بیدار میشدم و شروع به نوشتن مشق شبم

می کردم( چه اسم با مسمایی هم بود مشق شب!!! ) همیشه اون وقتها بیدار میشدم و  بیشترا هم باید چندین

صفحه لغت مینوشتم. هر خط یه لغت تازه ویا یکی در میان لغاتهای مختلف. بیشتر وقتها اول هر سطر 

چند صفحه ای که مشق داشتم رو می نوشتم و بعد بر می گشتم  از اولین سطر  شروع به نوشتن و هی

 میشمردم که کی این سطر ها بالاخره به پایان میرسه و  همش با شمردن این سطرها  به خودم  امیدواری

میدادم و از اون ور هم یه چشم هم به ساعت بود که قبل از اینکه ساعت 6 و نیم بشه حتما مشق ها تموم

شده باشه . اون وقتها ساعت 6 و نیم رادیو رو  روشن می کردم و قبل از رفتن به برنامه کودک رادیو  برای

مدرسه ها گوش می کردم و بعد از یه ربع  هم  راه می افتادم به مدرسه برسم.  نمیدونم اون مشق

چقدر در سواد و معلومات من کمک کرد(بگذریم چیزی که از اجبار باشه وقتی اون اجبار تموم بشه از یاد آدم

میره که چی بود  و آدم از خودش دورش می کنه درست مثل اون کتابهای درسی که بعد از امتحانات خرداد ماه

 بچه ها پاره می کردند و با خوشحالی  به هوا  پرت می کردند.) اما یه چیزی رو بهم یاد که با تکرار طوطی وار

هیچ چیز به یاد آدم نمی مونه وگرنه همه ما باید نمره املا هامون بیست بود( راستی خواهر زاده  هام الان

خیلی خیلی کمتر از ما مشق می نویسند و  اما اما و خوندنشون هم خوب هست!!!)... زندگی هم مثل

 همون دفتر مشق می مونه که اگه بخواهی رج بزنیش به امید زودتر تموم شدن پایانش هیچی برات نداره ....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 10:33  توسط حمیدرضا به کمک جوجو  | 

عید غدیر پیشاپیش مبارک

جوجو:   دو روز دیگه میشه  ۱۵ آذر و عید غدیر خم . همه اش هم ۱۵

روز دیگه فرصت دارید تا آماده بشید که جوجه هاتون رو بشمرید بابا

بجنبید تا  شب یلدا نرسیده  جوجه هاتون رو بشمرید

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 9:49  توسط حمیدرضا به کمک جوجو  |